روباه و کامیون

اواخر آذر ماه بود سوز سرما کم کم داشت پاییز را کنار می زد و هر وقتی با وزش بادهای سوزناک قلدری  و جولان می داد ، خط های سفید جاده تنها منظره ی پیش روی من بود و صدای موتور کامیون تریلی هم از شدت سرما و وزش باد کم و  زیاد می شد و از سرمای وارده به موتور زیاد راضی نبود اطرافم تا چشم کار می کرد  زمین هایی  کشاورزی بود و تراکتورهای که  در حال  شخم زدن آنها بودند و کلاغ هایی که روی کلوخ ها جست خیز می کردند و درحال پنهان کردن گردو برای آذوقه زمستان بودند و من هر وقت به آینه های بغل نگاه میکردم نگاهم به آن کلاغ ها می افتاد شیشه را که پایین می دادم صدای کوف کوف تایر ها برایم گوش نواز بود هوا داشت کم کم تاریک می شد

 و سرما و سپری کردن شب در بیابان برایم ترسناک  بود ترس از سرما و نداشتن جای گرم با رسیدن زمستان و رانندگی کردن در جاده های برفی و بارانی و تصور سرور خوردن و خطر قیچی شدن ونهایت تصادف به خودی خودی استرس و اضطراب را بر فکر دل من و بیشتر راننده حاکم می کرد هوا دیگه کامل تاریک شده بوده بود  یکدفعه روباهی از عرض جاده عبور کرد و در وسط جاده به خاطر نور چراغ های من مکث کوتاهی کرد و نیم نگاهی به کامیون من انداخت  ،انعکاس برق چشماش بسیار جذاب بود ،بعد از عبور روباه احساس شادی کوتاه مدتی بردلم نشست  به قول قدیمی ها روباه حیوان خوش یمنی  و هم سنبل خوش شانسه و سر راه هر کی قرار بگیره  ما ه حصل اون سفر پراز شادی و اتفاق های خوبه و بدون خطره   ، ولی این یک نقل از قدیمی ها بود چون در قدیم مسافرت ها خطرات زیادی به سبب کم بودن امکانات بود و مردم ناگزیر پیاده یا با چهار پایان سفر می کردنند این تصور که با دیدن روباه و ماجرای شانس اعتماد به نفس و شور شعفی به مسافر می داد و با عث می شد ترس اش کم تر شود و مشابه این موضوع نیز در مراسم شب یلدا نیز که با  آغاز چهل رو ز و شب زمستان بوده  که در اول شب زمستان مراسم شب یلدا برگزار می گردید تا کمی ترس چوپانان و مردم از سرما کم شود  به نظر من روباه که نماد حیله و نیرنگ  در تمام داستان ها و حکایت ها است . این طور هم می شود تصویر کرد  اگه راننده ای بخواهد در انجام امور رانندگی دقت کافی نداشته باشد همین آقا روباهه با الفظ حیله گرانه ما را به درد سر می اندازد به عبارتی گول مهارت و تجربه خود را می خوریم