یه روزی که از کارخانه وارد انبار شدم از بخت بد م من نصیب ا قای سیروس سه صوت شدم عکس من ببینید روز اول چقدر جوان سرحال  سالم  بودم

این آقا سیروس اصلا ملاحضه  نمی کرد نه باد منو تنظیم می کرد نه بهم توجه می کرد

از همه بدتر ترمز های تریلی رو زیاد ریگلاژ می کرد  با ا ین  کارش موقعه ترمز زدن تمام گوشت تن منو می کند      

ولی در مقابل می دیدم آقا تقی هر روز تایرها رو بازدید می کرد  ماهی یه بار تنظیم باد می کرد این هم از شنانس ما بود

که گیر سیروس افتادیم به اون لاستیک حسودیم می شد

هر روز که سپری می شد ومن روز به روز داشتم از بین می رفتم موقعه ترمز زدن دود از نهادم بلند می شد  یواش یواش دیگه گوشتم داشت تمام می شد  و به تیوپ می رسید

 

تا این اینکه یه روز من عمرم که مثل یه گل کوتاه بود  بسر رسید و من به گورستان لاستیک ها پیوستم 


روحش شاد

http://www.soodiran.com/advertisement/39704/1.jpg