اینکه تو سفر یکی کنارت باشه خوش مصداق یه همسفر خوبه چهره مصمم و آرام محجوب با نگاهی پر از محبت خودش انرژی بخش جسم روحت میشه

و قتی کنارت نشسته می دونی کسی هستش به حرف هات گوش کنه .

و خوردن چایی تو جاده پر از دست انداز که لب لوچه ادم می سوزه و خوردنش روش خاصی رو می طلبه لذت بخشه تو ترافیک و تقاطع کسی هست نقاط کور رو برات مرتفع می کنه و دغدغه تصادف رو نداری و موقع ناهار تصمیم گیری در خصوص انتخاب چه نوع غذا خودش شادی بخش هستش و تقسیم کار یکی  از ما گوجه و تخم مرغ می گیره و همراه سیر جندق و همکاری دو نفری تبدیل به املتی میشه نظیرش رو در هیچ جا نخوردی البته املت رو ما دیروز ناهار خوردیم و روز قبلش برنج کته کرده بودیم و با نیمرو میل کردیم جاتون خالی نا گفته نماند تو یخچال کامیون ما هندوانه و نوشیدنی خنک هم بود که یه اعتماد بنفسی تو مسیر کویری به ادم دست می داد حتما ته ذهنتون می گید دوست سفر من کی بود .

اون کسی نبود بجز عارف آهنی عزیز با روحی بزرگ که سفر با عارف جان خیلی خوش گذشت و در مورد مباحث مختلفی بحث گفتگو کردیم عرفان – فلسفه – جوک و خنده بطول 200 کیلومتر خخخخخ ماجرای و روایت  های مستند که بیشتر من تعریف می کردم و عارف عزیز می خندید

ولی یکی از بحث های که کردیم در مورد سفر  بدون ماشین و تنهای و یا دونفری با کوله پشتی که بخشی از مسیر با مینی بوس و بیشتر پیاده البته بدون موبایل و دور از امورات شهری و مالی خیلی ساده و در ادامه گفتگو ما تصور کردیم  وارد شدن به روستا های بین مسیر مسافرت که با استقبال مردم محلی اونجا مواجعه می شی و اهالی اون روستا از ما با شیرو نون محلی  ماست از ما پذیرایی می کنند .

رویای ما رو شیرین تر کرد

امیدوارم یه روزی بتونیم دل بکنیم از این امورات و یه سفری رو شروع کنیم که ماه حصلش آرامش و تسکین افکار ما و متوقف شدن نشخوارهای فکری ما باشه زمانی من و عارف تصمیم به این مسافرت گرفتیم که توریست خارجی با دوچرخه نزدیک سبزوار بود  و با جی پی اس مسیر یابی می کرد .  و عزم راسخی که داشت تو این سفر طولانی  تحسین برانگیز بود