دنده مرده و آن داستان پند آموز
یک نغمه غم ا نگیز هر از گاهی به  گوش من می رسید که می گفت چرا کسی به داد من نمی رسه  آخه من چرا اینقدر بد شناسم
این نجوا ها از کجا بود ؟
بیشتر که دقت کردم دیدم این نغمه ها از کامیون کشنده ی بود که گیربکس آن را در تعمیر گاه باز شده بود من این کامیون رو می شناختم این دفعه سومی بود که برای تعمیر گیربکس و تعویض دیسک صحفه پذیریش شده بود .
کسی دلیل این اینکه چرا این کامیون چند بار پشت سر هم صفحه گلاچ می سوزاند را نمی دانست . مکانیک می گفت جنس صحفه ها خوب نیست و احتمال این هست که  جنس اصلی نباشه  ولی مسول خرید می گفت به هیچ وجه این حرف مکانیک را مورد قبول نمی کنم چون من این دیسک و صفحه را  از نمایندگی با بر چسب خود شرکت می خرم
بعد از رد بدل شدن حرف مکانیک و مسول خرید انگشت اتهام به سوی راننده می رفت که احتمال فشار آوردن به سیستم موتور و انتقال قدرت ( گیربکس – دیفرانسیل ) کامیون  ناشی از  نیم گلاچ کردن  زیاد موقع حرکت یا فشار مضاعف برای بکسل کردن یا یدک کردن یه کامیون سنگین  وجود داشت
انگشت اتهام به سوی راننده می رفت که احتمال فشار آوردن
ولی همه این احتمالات با تجسم   این که راننده  کامیون  فرد مسن سال و با تجربه ای بود  که بین  رانندها  عمو خطاب  می شد.  نقش بر آب می شد بالاخره بعد از چند روز دوباره کامیون تعمیر شد . و راهی سرویس شد و علامت سوال ها کم کم کمرنگ شد  .
دو ماهی بود که از تعویض دیسک صحفه کامیون گذشته بود و از خرابی هم خبری نبود . تا اینکه روزی  یکی از کامیون های شرکت در بندرعباس خراب شده بود قرار بر این  شد که یک کشنده خالی برای اوردن  تریلی    و یک تریلی برای آوردن خود کامیون کشنده فرستاده شود  و به خاطر فاسد نشدن  گوشت  تریلر خراب شده در بندر عباس من هم بعنوان راننده کمکی همراه بچه ها رفتم تا  کمک شان کنم   تا انتقال هرچه سریع تر انجام شود
من سوار ماشین عمو شدم و حرکت کردیم عمو فرد خوش صحبتی بود از همان زمان اولیه حرکت با خوشرویی با یه  استکان چایی از من پذیرایی کرد خطوط  در هم کشیده چهره عمو حکایت از تجربه و تحمل رنج های سالهای بود که در گرما وسرما رانندگی کرده بود
صدای ناله موتور که گویی التماس می کرد که دنده رو کم کن نفس ام بیرون نمی یاد
و من احترام زیادی به شخصیت و منش ایشان قائل بودم . بعد از چند ساعتی متوجه شدم عمو خیلی دیر به دیر دنده رو کم می کنه اولش گفتم شاید حواسش نیست   با کمال نا باوری حدود بیست کیلومتر رو با یه دنده که دنده سبکی هم بودو مسیری که کمی هم  سینه کش بود طی کردیم صدای ناله موتور که گویی التماس می کرد که دنده رو کم کن نفس ام بیرون نمی یاد به گوشم می رسید و دود سیاهی که از اگزوز بیرون می آمد مثل اشک چشمی بود که انگار دارند کسی را کتک می زنند باز نغمه غم انگیز کامیون برخواست که می گفت حالا دیدی من چقدر بد شناس هستم

من متوجه شدم عمو دنده مرده رانندگی می کنه مثل بعضی از راننده های شرکت واحد قدیمی که ناگزیر بودند ساعت ها در شهر با اتوبوس دنده ای رانندگی کنند و حال کم و زیاد کردن دنده رو بر اثر خستگی نداشتند ولی الان با جاگزین شدن اتوبوس های دنده اتو ماتیک این مشکل مرتفع شده است  و معمای سوختن دیسک صفحه مشخص شد دنده مرده رانندگی کردن صدمه های همچون ضعیف شدن رینگ پیستون  موتور و نهایتا شکستن رینگ را در پی داشت
دنده مرده رانندگی کردن صدمه های همچون ضعیف شدن رینگ پیستون و نهایتا شکستن رینگ را در پی داشت

تو ذهنم داشتم دنبال راهی می گشتم این کامیون رو نجات بدهم و از طرفی هم عمو بزرگتر بود ونمی توا نستم با صراحت اشتباهش را  به رخ بکشم پس دنبال فرصتی مناسبی بودم تا با یک روشی این موضوع رو عنوان می کردم تا کامیون بی نوا رو از دست عمو نجات بدهم
تا این که به عمو پشنهاد کردم که برای اقامه نماز و استراحت کوتاه
من متوجه شدم عمو دنده مرده رانندگی می کنه مثل بعضی از راننده های شرکت واحد قدیمی  نبااتوبوسدندهای رانندگی کنند
در محل مناسبی توقف کند 20 دقیقه از توقف ما گذشته بود . و باید سریع بدون هدر دادن زمان  مسیر رو ادامه می دادیم به عمو گفتم شما خسته شدید اگه اجازه بدهید من پشت فرمان بشینم و شما کمی استراحت کنید وقتی انگشتم سویچ رو چرخاند زیر چشم به عمو نگاهی کردم که این کار من بی ادبی تلقی نشود .ولی چهره مهربان عمو هیچ تغییری نکرده بود و من از دیدن چهره عمو خرسند شدم .
با ذکر بسم الله حرکت کردم کامیونی که من هدایت می کردم از 8 دنده برخودار بود
 و و هردنده از یک نیم دنده بهره می برد که نیاز بود برای فشار نیاوردن به موتور و سیستم انتقال قدرت  دنده هار و به موقعه و با توجه به دور موتور تعویض کرد  بعلت زیاد بودن تعداد دنده در کامیون می شود گفت که یه جور  دنده ها رو باید  سر جای خود چید . و چیدن دنده در جای خود بسیار در باز دهی موتور مهم بود و همچین معکوس دادن به دنده . احساس می کردم کامیون جان تازه ای گرفته بود و دیگر از دنده مرده خبری نبود و مدیریت بر یک سیستم فنی و هدایت درست آن احساس غرور و شوری از هارمونی صدای موتور و دیگر اجزای موتورکه حاصل می شد به من دست می داد . با هر تعویض دنده نیم نگاهی هم به عمو می کردم

مدیریت بر یک سیستم فنی و هدایت درست آن احساس غرور و شوری از هارمونی صدای موتور و دیگر اجزای موتورکه حاصل می شد به من دست می داد .



.